سفارش تبلیغ
ابزار بهینه سازی سایت
ابزار بهینه سازی سایت

عکس دانلود برنامه فیلم طنز ورزش خنده بازار و... در اینجا


84/9/25 ::  10:27 صبح

نویسنده : عرفان

84/9/25 ::  10:26 صبح


 واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشیم اگه صندلی ها هم خالی باشه میریم ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستیم، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت.
 
 واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میریم، کافیه فقط یه دختری از کنارمون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه.
 
 واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرمون میاد، پا میشیم میریم یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میریم، 100 بار بوغ میزنمیو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن)
 
 واسه اینکه وقتی میریم کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده.
 
 واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه د
عوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداش بوده.
 
 واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده

 

 

در ۴ سالگی ... موفقیت یعنی ... خیس نکردن شلوار
در ۱۲ سالگی ... موفقیت یعنی ... پیدا کردن دوست
در
۱۸
سالگی ... موفقیت یعنی ... داشتن گواهینامه
در
۲۰
سالگی ... موفقیت یعنی ... امکان ازدواج
در
۳۵
سالگی ... موفقیت یعنی ... داشتن پول
در
۵۰
سالگی ... موفقیت یعنی... داشتن پول
در
۶۰
سالگی ... موفقیت یعنی ... امکان ازدواج
در
۷۰
سالگی ... موفقیت یعنی ... داشتن گواهینامه
در
۷۵
سالگی ... موفقیت یعنی ... پیداکردن دوست
در
۸۰ سالگی ... موفقیت یعنی ... خیس نکردن شلوار


نویسنده : عرفان

84/9/24 ::  2:34 عصر

مادر داماد : ببخشین ، کبریت دارین؟
خانواده عروس : کبریت ؟! کبریت برای چی!؟
...مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بکشه
خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟
..مادر داماد : سیگاری که نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه
خانواده عروس : پس الکلی هم هست..!؟
مادر داماد : الکلی که نه... والا قمار بازی کرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازی می کنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان که نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟

! نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشین

 


نویسنده : عرفان

84/9/24 ::  2:33 عصر

گروه حوادث: مرد در حالى که در جاده کناره در حال رانندگى بود، به خودروى پراید مشکى رنگى که با سرعت جلوتر از خودرو او در حال حرکت بود، مشکوک شد.
 مرد به سرعت خود اضافه کرد و با دیدن دستى که از صندوق عقب خودروى پراید بیرون افتاده بود بلافاصله با پلیس ۱۱۰ تماس گرفت.
 مرد به سرعت شماره خودرو پراید را به پلیس اعلام کرد و گفت: یک پراید مشکى رنگ که چهار سرنشین دارد، به سرعت در جاده کناره در حال حرکت است در حالى که دستى از صندوق عقب بیرون افتاده است، فکر مى کنم قتلى روى داده باشد. مرد راننده که به عنوان شاهد با پلیس تماس گرفته بود، به تعقیب خودرو پراید ادامه داد. او مى ترسید که مبادا پراید را گم کند، دلش مى خواست هنگام دستگیرى سرنشینان پراید به راز جنایت پى برد. این مرد وقتى دید راننده پراید بدون توجه به علائم راهنمایى و رانندگى تابلوها به سرعت خود افزوده است، دوباره با پلیس تماس گرفت.
 پلیس با تماس این فرد بلافاصله ابتداى ورودى شهر لاهیجان موفق به متوقف کردن خودرو پراید شد. سرنشینان خودرو مورد بازجویى قرار گرفتند. راننده که از دیدن پلیس شوکه شده بود گفت: من راننده هستم و این سه پسر جوان به عنوان مسافر سوار خودرو من شده اند تا آن ها را به رشت ببرم. پلیس وقتى به بازرسى صندوق عقب خودرو پرداخت با یک دست پلاستیکى روبرو شد که میان در صندوق عقب تعبیه شده بود.
 سرنشینان خودروى پراید دستگیر شده و در بازجویى یکى از سه جوان گفت: وقتى براى افطار بعد از اذان راننده خودرو اش را متوقف کرد و به قهوه خانه رفت به فکرمان رسید براى شوخى این دست پلاستیکى را در صندوق عقب جاسازى کنیم وقتى راننده آمد آنقدر سرگرم صحبت شده بودیم که دست پلاستیکى را از یاد بردیم و وقتى خودروى گشت پلیس را دیدیم یک دفعه متوجه کارى که کرده بودیم شدیم. به دستور رئیس شعبه ۲ دادگاه شهرستان لنگرود سه جوان با قرار وثیقه آزاد شدند. سرهنگ کارگرنیا - رئیس نیروى انتظامى شهرستان لنگرود- در این رابطه گفت: تعامل مردم با پلیس بسیار خوب است و این احساس مسؤولیت باعث برقرارى نظم بیشتر در جامعه مى شود. وى گفت: در این حادثه نیز شهروندى به خاطر احساس مسؤولیت با پلیس تماس گرفته بود ولى پس از دستگیرى سرنشینان پراید و روشن شدن حقیقت از آن جا که این نوع حرکت ها به هر دلیل و بهانه اى که باشد موجب رعب و وحشت میان خانواده ها مى شود با آن ها برخورد قانونى خواهد شد


نویسنده : عرفان

لیست کل یادداشت های این وبلاگ

خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
 RSS 

:: کل بازدیدها :: 
1797


:: بازدید امروز :: 
0


:: بازدید دیروز :: 
3


:: درباره خودم ::


:: اوقات شرعی ::

:: لینک به وبلاگ :: 

عکس دانلود برنامه فیلم طنز ورزش خنده بازار و... در اینجا

:: وضعیت من در یاهو ::

یــــاهـو

:: اشتراک در خبرنامه ::